فريد الدين العطار النيسابوري
332
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر به دو گويند « مستى يا نهاى ؟ * نيستى گويى كه هستى يا نهاى ؟ در ميانى يا برونى از ميان ؟ * بر كنارى يا نهانى يا عيان ؟ فانيى يا باقيى يا هر دوى ؟ * يا نهاى هر دو ، توى يا نه توى ؟ » گويد « اصلا مىندانم چيز من * وان « ندانم » هم ندانم نيز من عاشقم امّا ندانم بر كيَم * نه مسلمانم نه كافر پس چيَم ليكن از عشقم ندارم آگهى * هم دلى پر عشق دارم هم تهى . » الحكاية و التمثيل خسروى كآفاق در فرمانْش بود * دخترى چون ماه در ايوانْش بود از نكويى بود آن رشكِ پرى * يوسف و چاهِ زنخدان بر سرى طرّهء او صد دلِ مجروح داشت * هر سرِ مويش رگى با روح داشت ماهِ رويش مثلِ فردوس آمده * و آنگه از ابروش در قوس آمده چون ز قوسش تير پرّان آمدى * قاب قوسينش ثنا خوان آمدى نرگس مستش ز مژگان خار را * در ره افكندى بسى هشيار را